لب خموش و دل پر از آوازها

خرید بک لینک

وگر سالکی محرم راز گشت* ببندند بر وی در بازگشت

کسی را در این بزم ساغر دهند* که داروی بیهوشیاش دَردهند

یکی باز را دیده بردوختهست * یکی دیدهها باز و پر سوختهست

کسی ره سوی گنج قارون نِبُرد * وگر بُرد، ره باز بیرون نبرد

بمردم در این موج دریای خون *کز او کس نبردهست کشتی برون

اگر طالبی کاین زمین طی کنی *نخست اسب بازآمدن پی کنی

تأمل در آیینهٔ دل کنی *صفایی بهتدریج حاصل کنی

مگر بویی از عشق مستت کند *طلبکار عهد الستت کند

به پای طلب ره بدان جا بری* وز آنجا به بال محبت پری

بِدَرَّد یقین پردههای خیال * نماند سراپرده الا جلال

دگر مرکب عقل را پویه نیست *عنانش بگیرد تحیر که بیست

در این بحر جز مرد راعی نرفت *گم آن شد که دنبال داعی نرفت

کسانی کز این راه برگشتهاند *برفتند بسیار و سرگشتهاند

خلاف پیمبر کسی ره گزید *که هرگز به منزل نخواهد رسید

مپندار سعدی که راه صفا توان رفت جز بر پی مصطفی

کشکول معرفت...

ما را در سایت کشکول معرفت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 42 تاريخ: چهارشنبه 30 فروردين 1402 ساعت: 20:15

صفحه بندی