پیش از آنکه کار على محمد باب به انحراف کشیده شود شبى شیطان بر یکى از طلاب سالک و با تقوا در حالى که مشغول ذکر بوده، ظاهر می شود و خود را ملکى معرفى می کند و میگوید: من مأمورم تو را ارشاد کنم.
سپس تا دو سال وى را به دستورات اخلاقى و کارهاى نیک کمک و راهنمایى می نماید. مثلاً هنگام سحر او را براى نماز شب بیدار می کند، یا به او م گوید: برخیز براى فلان مؤمن که گرفتار است دعا کن، یا اینکه او را در اول وقت متذکر نماز می نماید و... و در خلال آن مدت حتى به مکروهى نیز امر نمی کند تا آن طلبه کاملاً یقین کند که او ملک است و بتواند وى را براى امر مهمى که در نظر دارد برگزیند.
پس از دو سال یک شب در حالى که شمشیرى در دست داشت نزد وى آمده، او را از خواب بیدار می کند و می گوید: برخیز که از طرف خداوند دستور آمده که همین الآن گردن فلان عالم (یکى از علماى پرهیزگار و با حقیقت) را بزنى.
اینک بسیار روشن است در نظر کسى که دو سال به گمان خود توسط ملکى به کارهاى خوب ارشاد شده است، احتمال اینکه دستور دهنده شیطان باشد بسیار بعید خواهد بود؛ لذا به منزل آن عالم رفته، وى را از خواب بیدار می کند، ام ا همینکه چشمش به او می افتد مردد شده، با خود می گوید: به چه مجوزى این عالم را به قتل برسانم؟
فرداى قیامت در پیشگاه عدل الهى چه جوابى خواهم داشت؟ آنگاه از اینکه آن عالم را بی جهت از خواب بیدار نموده عذرخواهى می کند و بدون هیچ اقدامى بر می گردد.
ایشان می فرمود: در اینجا تنها چیزى که باعث حفظ آن طلبه گردید تقواى او بوده است. اگر انسان ملکه تقوا داشته باشد گرچه ندانسته در مهلکه اى گرفتار شود چه بسا همان تقوا او را از انحراف نگاه دارد.
آقاى انصارى در ادامه می فرمودند: همینکه به خانه باز می گردد شیطان که همچنان خود را ملک وانمود می کرد آمده و با ناراحتى می گوید: چرا امر خدا را به تأخیر انداختى؟ به چه جرأتى نافرمانى کردى؟ برخیز و فورا فرمان الهى را اطاعت کن! مجددا حرکت میکند، ام ا این بار تا نزدیک خانه که می آید با خود می گوید: به چه جهت در خانه این عالم را بزنم و او را از خواب بیدار کنم؟ خود این کار نیز گناه است! و از همانجا بر می گردد.
این بار نیز شیطان با عصبانیت آمده، می گوید: عجب بنده جسورى هستى؟ به چه جرأتى نافرمانى خدا می کنى؟
سپس او را تهدید بیشترى می کند که اگر فرمان نبرى چنین و چنان خواهد شد.
و این خود دلیل واضحى است که او شیطان بوده؛ زیرا ملک هیچگاه عصبانى نمی شود.
اما این دفعه که به جهت نافرمانى از شیطان زودتر متنبه گشته است، حتى پا از خانه خود بیرون نمی گذارد و با خود می گوید: اگر فرداى قیامت خداوند از من سؤال کند که این قدمها را به چه قصدى برداشتى چه جوابى خواهم داشت؟ و از همانجا منصرف می گردد.
همینکه می نشیند شیطان با عصبانیت عجیبى در حالى که چشمهایش قرمز شده، می آید و می گوید: تف به رویت، تو قابل نیستى! می روم و على محمد را هدایت می کنم. بعد از آن مستقیما به سراغ وى رفته، و در نهایت مرام باطلى را بنیان می گذارد و عده اى را گمراه می سازد که فتنه اش هنوز هم باقى است.
این جریان را مرحوم نهاوندى در کتاب «العبقرى الحسان» نقل کرده اند که در بعضى از مطالب با نقل مرحوم آقاى انصارى متفاوت است، ولى در اصل اینکه شیطان براى گمراهى آن شخص خود را به عنوان ملک معرفى کرده با آن یکسان است.
العبقرى الحسان، ج 1 جزء دوم، ص 291
کشکول معرفت...ما را در سایت کشکول معرفت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 118